![]() |
![]() |
|
| بنام انکه جان را فکرت اموخت |
|
سلام به اونایی که هنوز بعد سالها بهم سر میزنن
-------------------------------------------------------------- در این سرای بی کسی نه نفسی نه راه پیشو نه پسی نه یک سری نه یک رهی نه یک رفیق فرحی هر انکه او طالب است جفای خار فاتح است رهی ز کوی دلبران هر انکه او سائل است هر انکسی که جان او رفیق و فال و رای او در طلب نگار او به هر طرف مایل است زندگیه هر دو جهان ز کام ما شده نهان فغان فغان از این جفا ز هر بری ندا ، ندا صفا، صفا رها ، رها ز هر وجود و رای نو فرا فرا ز هر قوم و قبیله ای جدا ،جدا جدا ، جدا در این سیاهی شبان کوست خدا خدا خدا -----------------------------------------
نیک بیندیشیم پاک زندگی کنیم ( پائیز ۸۷) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 11:42 توسط حمید |
|
|
آسمان آبی
عشق آبی و زمین آبی تر آسمان رو به تجلی باز است عشق هست نور هست هوای خنک استغنا هم هست جاده ای هست خاکی در این دنیای مجاز دنیایی صفحه اش رنگارنگ با صفحه کلید و یک مانیتور به ظاهر قشنگ اما همه خیال هر که را میبینی نیست آنکس که تو را شاد کند ما اینجایی نیستیم ما اینجایی نیستیم آسمان فریاد میزند ای خستگان بیایید در من پرواز کنید ولی اما ماها همگان مانده ایم در دنیای نهایت ۱۷ اینچی و به ظاهر زیبا خداوندان خیال همه را میخوانند و هر کسی از خواسته خود سرشار است من نیز (نمیدانم که چرا میگویند اسب حیوان نجیبیست کبوتر زیباست) و چرا این دنیا رنگهای زیبای خود را درجلوی یک مانیتور باخته است
نیک بیاندیشیم زیبا زندگی کنیم (خرداد۸۶)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 2:18 توسط حمید |
|
|
ازدیروز خیلی حالم گرفته است گفتم بیام یه کم درد دل کنم توی این قرن سیمان و اهن و دود و بوق ماشینهاو اتوبانها دیگه دل شکستن برا همه خیلی راحته آره توی این دور و زمونه با ماشین که کسی رو زیر میگیری باید بذاری بری ولی کسی که توی همون اتوبان یه لحظه بد میرونه می ایسته از اونایی که ناراحتشون کرده عذر خواهی میکنه آره دیگه ادم خنگی حساب میشه من خیلی خنگم چون نمیتونم کسی رو ناراحت کنم چون خودم بیشتر از اون طرف ناراحت میشم و اگه کسی رو ناراحت کردم زود عذر خواهی میکنم انسانی که پروازش بهانه زیستنش بود حالا شده زیستنش بهانه دل شکستنش دل شکستنش بهانه مردنش و مردنش بهانه نزیستنش حالا میشه راحت گفت زیستنش بهانه نزیستنش شده آره خوب دیگه این ادم یه ادم کامل حساب میشه و کسی که نفس میکشه به امید روزی که بتونه پرواز کنه ادم خنگی حساب میشه قربون این خدا برم نمیدونم توی این زمونه که همه طور دیگه ای فکر میکنن ما ادمای خنگ و خول و چل رو برا چی خلق کرده شاید واسه اینه که مردم ببیننمون و بخندن و شاد باشن شاید نمیدونم یا شاید واسه اینه که عاقل مشخص بشه اگه همه عاقل بودنددیگه مفهومی برا عقل وجود نداشت یا شاید همون طوری که سهراب میگه اگر کرم نبود زندگی یک چیزی کم داشت شاید هم اینجوریه اگه ادمای خول و چل مثل من نبودن دنیا یه چیزی کم داشت مولانا هم میگه حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو وندر دل اتش درا پروانه شو پروانه شو
هم خویش رابیگانه کن هم خانه را ویرانه کن انگه بیا با عاشقان همخانه شو همخانه شو یا نمیدونم کی اینو میگه که عاقل مباش که غم دیگران خوری دیوانه باش که غمت دیگران خورند
ولی عیبی نداره این خنگی می ارزه به هزار بار عاقلی
موفق و پیروز باشید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 15:32 توسط حمید |
|
|
بهار است همگان مست بهار درختان با اواز باد مي خوانند چهره امروز با ناز و صدا مي خواهد بهار را فرياد كند همه گان شادند رودها جاريست نسيم بهاري مي وزد سوي كمال همه نوع بشر متحول شده اند من صداي باد را هواي خنك و باران بهار وصداي پرزدن بلدرچين به هوا همه را ميشنوم همه را ميشنوم من نيز شادانم چون همه گان شادند من براي شادي يك كودك ميرقصم ناله گل اقاقي با گريه من همه صدا ميشودوقتي مينالد من گلي دارم كه نميدانم نامش چيست لاي سنگها ميرويد من به ان ميگويم نيلي گلي به اندازه يك بوسه گلي به كوچكي يك دانه گندم اين گل روياي منست ساعتها درد و دل ميكنم با ان ساعتها همه نقاشي من تصويري از نيليست با تمام وجود گلم را مي بخشم به شما بخشيدن با عشق
این عکس گل نیلی منه که خودم گرفتم برای تصور کوچیکیش اون ساعت کناری ساعت مچی منه این گل در ارتفاع حدود ۳۰۰۰ متری سبلان هست در دامنه قله بابا مقصود برای گرفتن عکس از کوییت اپ استفاده شده
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 22:10 توسط حمید |
|
|
باز غروب است امروز
بیشه ای پیدا هست و جنگلی نزدیک و کوه هم پیداست از دور پشت ان کوه بلند نیز زندگی زیباست عشق هست نور هست مردمش می خندند چه صفایی دارد انجا بلندای خیال میکشد ان بالا سوی خدا می گویند انجا همیشه پیداست تاریکی نیست غروبش کمرنگ و یاحتی شاید غروب نباشد انجا صبح خیال ظهر وصال شب رویای سپید جایی که هست خدا روز است و شبش هم روشن می گویند انجا صفا میکنند از نفس باد خدا پرندگان شاید شما میروید انجا ما که پروازمان ممنوع شده است همان جای خدا اواز و خیال همه سر مست خدا میرند راه به راه میخورند نور و صفا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 17:15 توسط حمید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یکی از سرزمینی ورای این دنیا
پسری که براش خودانسان مهم است ورای جنسیت و قویت روح طبیعت در او جاریست از روح زیبایی و زیبا پرستی سر شار است برای دل خودم مینویسم نوشته های زیادی دارم ولی معمولا نوشته ها رو میندازم دور و اگه حوصله ای باشه یکی دو تا هم تایپ میکنم و تقدیم میکنم واسه کسایی که دوست دارند هر کس دوست دارد از نوشته هایم حتی به اسم خود استفاده نماید خوشم به خوشی شما و عزیزان شاد خوش زیبا ازاد و پیروز باشید همیشه و هر جا پاک بیاندیشیم زیبا زندگی کنیم |
| دلتنگیهای گذشته |
|
آبان 1387 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
از هر جا و هر چیز |
|
RSS
|